۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

بگو همسفره ات کیست تا بگویم روزه ات باطل است یا نه؟

 تروریست ها، شکنجه گران، بازجوها و کودتاچی ها، در ماه مبارک  رمضان که به پایان آن نزدیک می شویم، برای یارگیری و گسترش شبکه های خود، دراین ماه برای نوجوانان یتیم و غارت شدگان حاشیه نشین شهر تهران سفره افطار پهن کردند. امثال سردار نقدی "ولی" این سفره ها شدند
. بعضی هم که نمایش سیاسی- افطاری داد و ته مانده سران نظام را جمع کردند تا برایشان از کشتی استوار کودتا سخن بگویند و جهان را تهدید به مقابله کنند.

در مرقد امام خمینی نیز مراسم افطار برپا شد، اما نه برای مداحان و بسیجی ها و کارگزاران کودتا، بلکه برای کارگران صنایع مختلف. ابتکار این سفره افطار با حجه الاسلام سید حسن خمینی، نوه امام خمینی بود، که بی ادعا و تکلف کنار سفره افطاری با آنها نشست.
دراین افطاری 4 هزار کارگر صنایع سر سفره نشستند. خانه کارگر تدارک این افطاری را دیده بود و به همین دلیل "علیرضا محجوب" دبیرکل خانه کارگر و نماینده مجلس سر سفره افطاری سید حسن خمینی نشست.

http://imgdl.ir/images/840Eftar2.jpg

http://imgdl.ir/images/460Eftar3.jpg

http://imgdl.ir/images/129Eftar1.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ شهریور ۸, دوشنبه

اَلــغــوث اَلــغــوث خـَـلِـّصــنـَـا مِــنَ المَـحـمـوُدِ یــا رب ...

پی نوشت:
- تسبیح بدم خدمتتون


http://www.asriran.com/files/fa/news/1388/10/4/123908_901.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ شهریور ۷, یکشنبه

به بابای دوستم تجاوز کردن ...

- بابایی اون قدیم‏ها هیچی‏ هیچی بهت تجاوز نکردن؟
نه پسرم، این چه حرفیه!
- آخه دوستم میگه به بابای اون تجاوز کردن.
عزیزم آخه بابای اون یه قهرمانه، من ترسو بودم

پی نوشت :
- سبز سبزم ریشه دارم
- ما بی شماریم 

- منبع: http://www.matroud.ir

http://raheazadi.com/wp-content/uploads/2009/07/120137376.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

هیچ اقیانوسی ...

پیش از تـــو هیچ اقیانوسی را نمیشناختم که عمود بر زمین بایستد یا عــلـــی


Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بچه کوچولوی رویاهای من...

چیزی ندارم که قابل گفتن باشد.
بچه‌ی کوچولوی رویاهایم خوابیده.
نمی‌خواهم حرفی بزنم و بیدارش کنم.

پی نوشت :
- لطفا قبل از مصرف تکان دهید 
- سوال خوبی کردی/ چی رو ؟

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

نه زیاد ... نه کم

قد آغوش منی نه زیادی نه کمی

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

چو بید...

چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم       که دل به دست کمان ابروئیست کافر کیش


Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بخشنامه فوق العاده محرمانه احمدی نژاد

http://imgdl.ir/images/237Untitled_1.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

آقای دوربینی این بار در مراسم تشییع جنازه مهین شهابی


تصاویر زیر خود  گویای این مدعاست


http://imgdl.ir/images/4672010_08_25_04_22_41_.jpg




http://imgdl.ir/images/2772010_08_25_05_34_35_.jpg


http://imgdl.ir/images/834_.jpeg



http://imgdl.ir/images/5483e9d52a9da4cd61d1c8072.jpeg




http://imgdl.ir/images/80614533_190126833231_188.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

اگر زمان و مکان در اختیار من بود....

اگر زمان و مکان در اختیار من بود
ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت می‌شدم
و تو می‌توانستی تا قیامت برایم نـــاز کنی
یک‌صد سال به ستایش چشمانت می‌گذشت
و سی‌هزار سال صرف ستایش تنت
و تازه در پایان عمر
به دلت راه میافتم

پی نوشت :
- با تو قیامتی برپاست...



Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ شهریور ۱, دوشنبه

اگر حق انتخاب داشته باشم....

اگر حق انتخاب داشته باشم؛ از میان سری افکنده در مقابل فرزندانم و آیندگان، و سری افراشته در قاب عکسی؛ دومی را بر می گزینم

پی نوشت :
- ما بی شماریم ....

http://www.rahman-hatefi.net/FRANCE/green.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

خانه ات کجاست؟

ممکن ، از ناممکن پرسید " خانه‌ ات کجاست ؟ " ، پاسخ داد " در رویـاهای یک نــاتوان

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

درخواست مقامات حکومتی از رهبران سبز: توبه که نکردید لااقل گفت و گو کنید

بی اعتنایی میرحسین موسوی و مهدی کروبی به تهدیدات مکرر مسئولان حکومتی برای "توبه" کردن، اصولگرایان حاکم را ناچار ساخته تا به جای درخواست توبه از رهبران جنبش سبز، از لزوم گفت و گو برای بازگشت آنها به مجموعه نظام سخن بگویند.
در چند روز گذشته دو عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز (تشکل محوری روحانی جناح راست) از "ضرورت گفت و گو" با افرادی که "از نظام کنار رفته اند" سخن گفتند. در همین حال ائمه جمعه مهم ترین شهرهای سیاسی و مذهبی ایران یعنی تهران و قم نیز در خطبه های نماز جمعه خود خواستار گفت و گو با کسانی شدند که "از نظام جدا شده اند."
عقب نشینی جریان حاکم از درخواست "توبه" رهبران جنبش سبز و صحبت از گفت و گو با آنها در شرایطی مطرح می شود که پس از راهپیمایی های 22 بهمن و 9 دی 1388 اکثریت قریب به اتفاق مقامات حکومتی و منصوبان به جریان اصولگرا، خواستار توبه میرحسین موسوی، مهدی کروبی، محمد خاتمی و دیگر رهبران مخالفان دولت و در عین حال محاکمه آنها به اتهام آنچه "خیانت به کشور" و "ضدیت با ولایت فقیه" می خواندند، شده بودند.
احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، سید احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد و عضو مجلس خبرگان رهبری، محمدعلی جعفری، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شیخ محمد یزدی، نایب رئیس مجلس خبرگان رهبری، محمدرضا باهنر، نایب رئیس سابق مجلس همراه با بسیاری دیگر از مقامات حکومتی یا چهره های نزدیک به جریان حاکم از جمله افرادی بودند که خواستار توبه آنهایی که "سران فتنه" می خوانند، شده بودند.
اعضای مجلس خبرگان رهبری نیز در بیانیه پایانی اجلاس هفتم خود که در اسفند 88 برگزار شد، با بیان اینکه "فرصت توبه و بازگشت برای سران مخالفان در ايران به پايان رسيده است" خطاب به رهبران جنبش سبز هشدار دادند: "صبر انقلابی مردم شريف ايران و نظام جمهوری اسلامی ـ که نشانگر ظرفيت بالا و توان مديريت بحران است ـ پس از دادن فرصت‌های متعدد به سران فتنه، برای توبه و بازگشت به دامن انقلاب و آرمان‌های امام خمينی در ‌٩ دی به پايان رسيد و با زدن مهر مردودی بر کارنامه‌ی آنان، برای هميشه، آنان را از ذهنيت سياسی خود حذف نمودند."
به دنبال بالا گرفتن هشدارها و تهدیدات برای توبه رهبران جنبش سبز، روزنامه کیهان در شماره یکشنبه 5 اردیبهشت 89 خود، مدعی شد: "خبرهای موثق حاکی از آن است که یکی از سران فتنه قصد دارد توبه کند."
این روزنامه در عین حال نوشت: "به این فرد گفته اند اگر هم دستهایت را بالا ببری و توبه کنی، باز هم به خاطر اقداماتی که علیه نظام انجام داده ای محاکمه خواهی شد!"

شما توبه کنید
این در حالی است که میرحسین موسوی و مهدی کروبی در دیدار مشترکی که یک روز بعد از خبر کیهان یعنی شش اردیبهشت داشتند، با انتقاد از وضعیت کشور گفتند: "از ما می خواهند که توبه کنیم البته توبه خوب است اما آیا آن همه کشتار، دروغ، شکنجه، تجاوز به حقوق مردم حیف و میل بیت المال توبه نمی خواهد؟ آنهایی باید توبه کنند که چنین رفتارهای ناروایی را در حق مردم ایران انجام داده اند. یک روز میگویند باید جمعیت را زیاد کرد، روز بعد میگویند جمعیت تهران زیاد است و باید ۵میلیون نفر از تهران را خارج نمود، روز بعد میگویند میخواهد زلزله بیاید! در مورد زلزله هم میگویند مردم توبه کنند تا زلزله نیاید. آخرش هم که زلزله نمی آید میگویند دعاها اثر کرد! مگر مردم مسخره افکار و اعمال کودکانه و بدور از خرد شما هستند؟ آیا این همه گرفتاری اقتصادی و بیکاری که همچون طاعون کشور را مبتلا کرده است کافی نیست؟ در حال حاضر برای همین مردم چه برنامه ی شفاف و سودمندی پیاده کرده اید که میخواهید با آن پشتوانه، آن چند میلیون نفری که با تبلیغات شما در آینده به نسل این جامعه افزوده شوند را به سرو سامان رسانید؟ این چه روشی است که این آقایان در پیش گرفته اند؟"
این تنها پاسخ رهبران جنبش سبز به درخواست توبه نبود. مهدی کروبی در روز هفتم مردادماه نیز با ارسال نامه ای سرگشاده خطاب به آیت الله جنتی، دبیر شورای نگهبان را "شریک دزدان رای مردم" خواند و با متهم کردن او و همفکرانش به "مهندسی انتخابات" و "سرکوب مردم" گفت: "به خدا پناه ببرید و از عقوبت آخرت بیمناک باشید. توبه کنید و از محضر ملت رشید ایران طلب بخشش نمایید. امید است مردم و خدای بزرگ از گناهان شما در گذرند."
اکنون با تاکید رهبران جنبش سبز بر عقب نشینی نکردن از مطالباتشان و نیز پایان نیافتن اعتراضات به نتایج اعلام شده انتخابات دهم ریاست جمهوری، علیرغم تبلیغات گسترده، مقامات و رسانه های حکومتی درباره "پایان فتنه سبز"، حاکمان جمهوری اسلامی خود را برای گفت و گو با مخالفانشان آماده می کنند.

تلاش برای گفت و گو
در همین راستا، رهبر جمهوری اسلامی چهار روز پیش در دیدار با مسئولان و کارگزاران نظام، با تاکید بر لزوم برقراری "وحدت" در کشور، تصریح کرد که: "باید کسانی را که جزو مجموعه بوده اند اما بر اثر اشتباه یا غفلت، کنار افتاده اند با نصیحت و دلالت به راه برگرداند."
هرچند آیت الله خامنه ای دیروز در دیدار با دانشجویان بسیجی، منظور خود از وحدت را "اتحاد بر مبنای اصول" خواند و گفت "هر کس اصول را قبول ندارد، از دایره وحدت خارج است" اما موضع گیری بعدی برخی از چهره های نزدیک به او، گمانه های دیگری را به ذهن متبادر می کند.
در همین زمینه دیروز اسدالله بادامچیان، قائم مقام حزب موتلفه اسلامی از برنامه ریزی این حزب برای "نشست‌هاي مشترك با جريانات مختلف سياسي اعم از اصولگرا و اصلاح طلب در راستاي تاكيدات اخيرمقام معظم رهبري جهت ايجاد وحدت در كشور" خبر داد.
بادامچیان در سخنان خود اشاره ای به نام اشخاص یا گروه های اصلاح طلبی که این حزب قرار است با آنها برای وحدت نشست مشترک برگزار کند نکرد اما افزود: "حزب موتلفه قصد دارد اقدامات جدی در این راستا طراحی کند."
وی در گفت و گو با ایسنا اظهار داشت: "دو مركز مطالعات و تحقيقات و مركز سياسي حزب موتلفه، جلسات متعددي را در راستاي اجرايي كردن توصيه‌هاي رهبر معظم انقلاب براي ايجاد وحدت در كشور و جذب حداكثري و دفع حداقلي تا كنون داشته و از اين پس خواهند داشت."
به جز بادامچیان، سید رضا اکرمی و غلامرضا مصباحی مقدم دو عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز که هر دوی آنها نماینده تهران در مجلس نیز هستند، از ضرورت گفت و گو با مخالفان دولت سخن گفتند.
مصباحی مقدم در گفت و گو با ایلنا با تاکید بر اینکه انجام میانجیگری باید نه از سوی "مقام های رسمی"، که از سوی کسانی که "دارای نفوذ کلام هستند" صورت بگیرد، در مورد منتقدان حکومت گفت: "باید این افراد را با گفت‌وگو قانع کرد، چرا که تا زمانی که افراد قانع نشوند به جامعه باز نخواهند گشت."
به جز مصباحی مقدم، سیدرضا اکرمی نیز در مصاحبه با همین خبرگزاری گفته بود:  "پس از حوادث انتخابات پیشنهاد کرده بودم که عده‌ای از بزرگان از قبیل آقایان ناطق نوری، مهدوی کنی و علی لاریجانی با افراد مختلف گفت‌وگو کرده و ماجرا را تمام کنند، اما این پیشنهاد مورد قبول قرار نگرفت."
به گزارش بی بی سی، انتشار این سخنان پس از آن صورت گرفته که هاشم بوشهری در خطبه های نماز جمعه قم، از لزوم "گردآوردن افرادی که به هر دلیلی از ما جدا شدند" سخن گفته است و کاظم صدیقی در خطبه های نماز جمعه تهران، پیشنهاد داده "کارگروه هایی" به سراغ "کسانی که از نظام جدا شده‌اند" بروند و ببینند "درد و مشکل آنها کجاست".
در همین ارتباط، علی مطهری، نماینده اصولگرای منتقد دولت هم به خبرگزاری ایلنا گفته است که تقصیر اصلی جدا شدن عده ای از نظام، به عهده "گروهی از حامیان دولت است که به دنبال حذف شخصیت‌های مخالف خود در عرصه انقلاب هستند و در این زمینه بی‌رحمانه عمل می‌کنند و از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند".
وی تصریح کرده است که این گروه از حامیان دولت باید "ظلم‌هایی را که به برخی شخصیت‌ها در بحران اخیر شد، جبران کنند"، و ادامه داده که غیر از آنها، "بقیه گروه ها معمولا به دنبال وحدت بوده‌اند".
صحبت از وحدت و گفت و گو با رهبران مخالف دولت در شرایطی از سوی جریان حاکم بیان می شود که سایت رجانیوز (زیر نظر کمیته ویژه رسانه ای دولت احمدی نژاد) در سرمقاله خود با اشاره به رهبران جنبش سبز و در تحلیل سخنان آیت الله خامنه ای، نوشت: "با همان مبناي ديني «اشداء علي الكفار رحماء بينهم» وحدت كلمه در ميان مؤمنين به نظام و چارچوب‌هاي آن (ولو با شدت و ضعف در ايمان)‌ مفهوم پيدا مي‌كند نه وحدت با كفار و يا منافقاني كه امروز از سر حيله‌گري و يا استيصال و يا تطهير خود و يا طلب‌كاري از نظام، خط و نشان مي‌كشند و ژست وحدت مي‌گيرند و با بزرگ كردن خطر دشمن خارجي كه خود عملاً پياده نظام آن هستند، مؤمنان به انقلاب را متهم به تفرقه مي‌كنند."
پیش از این میرحسین موسوی، کاندیدای معترض به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری در پیش نویس منشور سبز که منتشر کرده بود، با تاکید بر ایستادگی بر حقوق ملت، آمادگی خود را برای گفت و گو با هدف برون رفت کشور از بحران اعلام کرده بود.

http://parsine.com/files/fa/news/1388/11/5/13671_106.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

زنگوله ....

کاشکی خدا به گردن بعضی آدما زنگوله مینداخت که وقتی دارن به حریمت نزدیکت می‌شن متوجه بشی و فرار کنی


پی نوشت :
- انگار یه صداهایی داره میاد



Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

بهترین دوستان من

بهترین و حقیقی ترین دوستانم از تهی دستانند؛ توانگران از دوستی چیزی نمی دانند!

 

پی نوشت

- به یک دوست مایه دار نیازمندیم :D



Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

تنها ثروت من ...

نه چاه نفتی دارم که فخر بفروشم و
معشوقه هایم در آن شنا کنند
نه مانند آقاخان ثروتمندم؛
من شاعرم و تنها ثروتم
دفتر شعرهایم و
چشمان زیبای توست

پی نوشت:
- کاش لااقل شنا بلد بودی

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

احمدی نژاد : در سال 1404 اولين ایرانی را به فضا می فرستیم

به گزارش ايلنا محمود احمدي‌نژاد در ديدار جمعي از اساتيد دانشگاهي با بيان اينكه جامعه علمي ايران بسيار پرنشاط و به صورت هدفمند در حال تلاش و پيشرفت است، گفت: امروز سرعت حركت علمي كشورمان در تمامي بخش ها افتخارانگيز است لذا ضرورت دارد با همه توان در عرصه ساختن و آبادي ايران عزير مشاركت و تلاش شود.

وی در ادامه با اشاره به "دستاوردهاي" جمهوری اسلامی در عرصه هوا – فضا گفت:مطابق برنامه تنظيم شده قرار است در سال 1404 اولين انسان ایرانی ،توسط ايران به فضا فرستاده شود اما اميدواريم به فضل الهي و با كمك متخصصين و اساتيد كشورمان تا قبل از سال پيش‌بيني شده، اولين انسان ايراني به فضا اعزام شود.

پی نوشت : تا اونجا که ما یادمونه اولین ایرانی چند سال پیش به فضا رفته اسمش انوشه انصاری بود / محض اطلاع مموتی 

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2010/02/512904_orig.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

چون قــو....

همچون قــویــی زیبا
نجـیـب و پــر ناز
پــاک و آرام و پــر غرور
بر برکه ی رویـــای مـــن
ســر میخوری بــه هــر ســـوی

پی نوشت :
- عشق ، خیلی ساده است ..............خیلی


http://www.johnsonmill.com/images/Mute%20Swan%20reduced.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چرا؟

آمار بازدید امروز وبلاگ ( 30 مرداد 89 ) بالای 4000 تا بوده ولی 5  نفر بیشتر نظر نداده بودن / چرا اون وقت؟

پی نوشت: 
- اصلا  برم بمیرم راحت بشم از دستتون
- مخاطب  آهنگ وبلاگم  شخص خاصی نیست
- گفتم که یه وقت به خودتون نگیرید

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

یک ملت در حیرت است که با آیت الله جنتی چه کند؟


اگر از جثه کوچک دبير شورای نگهبان قانون اساسی، بزرگترین تندیس تزویر و ریا هم ساخته شود، هنوز کوچک است.

با خواندن این جمله احمد جنتی در نماز جمعه هفته پیش تهران جز این می توان گفت؟
«ما دچار گناه هستيم و يكي از گناهان كه از زبان خارج مي‌شود؛ غيبت و تهمت و دروغ است که از گناهان كبيره است. بايد حواس خود را جمع كنيم، زخم زبان به كسي نزنيم و توهين نكنيم، هتك حيثيت از اشخاص نكنيم، آبروی مسلمانان محترم است. تا جايی كه می ‌توانيم بايد آبروی اشخاص را حفظ كنيم.  شنيدن تهمت و غيبت يا شنيدن حرف‌هايی كه موجب نشر شايعه و اختلاف می ‌شود و اذهان را مشوه می‌كند، جايز نيست. »

یک ملت، انگشت حیرت به دهان مانده که با این پدیده، یعنی احمد جنتی چه کند؟ حتی اگر ورق برگردد و از سکوی نماز جمعه اش به زیر بکشند و شورای نگهبان را از چنگش در آورند، با او چه باید کرد؟ گیریم که محاکمه شود و اسناد و شواهد انواع ترورها، فتواهای قتل، ماجراهای فاش نشده جنگ "بوزنین"، تقلب های انتخاباتی، کودتای 22 خرداد، فاجعه روی کار آوردن احمدی نژاد و نقشی که در فجایع زندان ها و بازداشتگاه ها و اعدام ها داشته و... روی شود، واقعا ملت ایران با او چه باید بکند؟ حکم او نباید اعدام و زندان باشد، سن و سالش هم به اعدام و زندان قد نمی دهد. به همین دلیل باید از او مجسمه ای ساخت و بعنوان سمبل این دوران در میدان هائی نصب کرد با اسامی جدید: میدان ریا، میدان دروغ، میدان تزویر، میدان جنایت، میدان صد رنگی و...


http://todayiniran.com/wp-content/uploads/janati-ahmad.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

به وثیقه‌ یک شاخ نبات و سند خونه بابات آیا بنده وکیلم ؟!


از آنجا که در حال حاضر تقریباً نصف جمعیت ایران هر کدام بعد از شش ماه بی‌خبری و نگرانی الآن با هشتصد میلیون وثیقه کاملاً آزادند که هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند ، پیش خودمان فکر کردیم همینجوری که پیش برود اگر خدای نکرده فردای روزگار یک خواستگاری چیزی اتفاق افتاد ملاک برای پسند آقا داماد و چشم هم چشمی جلوی فک و فامیل و در و همسایه احتمالاً بشود مدت حبس و اندازه‌ی وثیقه ! فلذا گفتگوی سه خانم محترم در پارک که بزودی اتفاق می‌افتد در زیر می‌آید :

اولی : واه واه واه شهین جون ! یه خواستگار خوب واسه دخترم پیدا شده نمیدونی چه لعبتیه ، پسره شیش سال حبس داره دویست میلیون وثیقه .
دومی : اوا خواهر ! دویست میلیون هم شد وثیقه ؟! اون هفته واسه دختر عمه فی فی خواستگار اومده پسره هشتصد میلیون وثیقه‌شه تازه هنوز دادگاه سه تا اتهام دیگه‌شم تشکیل نشده .
سومی : خبه خبه جمعش کنین ! زندگی باید با تفاهم شروع بشه . الآن همینکه دختر و پسر هر دو تحت تعقیب باشن بزرگترین نقطه مشترک برای شروع زندگیشونه .
اولی : اوا مهین جون ! یعنی میگی پسر اصلاً نباید وثیقه داشته باشه ؟ خب من دخترمو به چه تضمینی بسپرم دستش ؟ اگه برنگرده زندون سر دخترم بلا بیاد چه خاکی باید سرم کنم اونوخ ؟!
سومی : نه عزیزم ! منظورم این نبود که پسر اصلاً نباید وثیقه داشته باشه . فقط میگم وثیقه جوری باشه که باباش بتونه بده . من فکر میکنم برای شروع یه زندگی نباید اینهمه ریخت و پاش کرد . به نظر من واسه یه زندگی ساده سیصد چهارصد میلیون وثیقه کافیه .
دومی : ایششش ! مردم خواستگار میاد واسه دخترشون با طبق طبق وثیقه ، همین طبقه بالائیه اقدس خانوم خواستگار اومده بود واسه دخترش ، پسره هزار ماشالله هزار ماشالله تو سه تا روزنامه کار میکرده بخاطر هر سه رفته زندون ، هم موبایلش کنترله هم ایمیلش هم فیس بوکش دوتا از دنده‌هاشم زدن شکستن تازه میگن کهریزک هم رفته . اونوقت مهین جون میگه سیصد چهارصد میلیون وثیقه کافیه .
اولی : اوا شهین جون ! دختر دسته گلمو که نمی‌خوام ببرم بنیاد جانبازان ! واسه من همین که پسره مثل آقاها سه ماه انفرادی کشیده باشه کافیه . حالا اگه اعتصاب غذائی هم بود که چه بهتر . اگه نبود هم اووووه ، حالا اینا تو زندگیشون هزارتا از این زندانا پیش میاد برای اعتصاب غذا به اندازه کافی فرصت دارن .
سومی : ای قربون دهنت خواهر ! فقط حواست باشه درباره پسره خوب تحقیق کنی ببینی هم سلولیش کی بوده ، با کی میرفته دادگاه ، با کی می‌اومده ، عمومی هم بوده یا فقط انفرادی ، یه وخ نکنه از این اعترافیا باشه که با بازجو همکاری میکرده‌ها ! فردای زندگی یهو دیدی با بازجوی دخترت هم همکاری کرد ! از ما گفتن ! 

به قلم علیرضا رضایی

http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/1105/3313044-b.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

لحظه ی آغاز یک پرواز

پــرم  از لحظه ی آغاز یک پرواز
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

چـوپـان دروغـگوی ایران ما (به قلم سید ابراهیم نبوی)

http://www.al-shia.org/html/far/6ejt/12dastan/image009.jpg
روزی روزگاری چوپانی در دهی نزدیک ارادان زندگی می كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه های سبز و خرم نزدیك ده می برد تا گوسفندها علف های تازه بخورند. یک روز حوصله اش سر رفت، روز جمعه بود و همه مردم برای حمله به سفارتخانه ها و شنیدن آخرین آمارهای کمک به فتنه گران به نمازجمعه رفته بودند. چوپان فریاد زد: "گرگ آمد، گرگ آمد" مردم ده بلافاصله با شنیدن فریاد چوپان به طرف تپه دویدند و وقتی آنجا رسیدند دیدند خبری از گرگ نیست. مردم عصبانی شدند و به خانه های شان برگشتند.
 از آن ماجرا مدتها گذشت، چوپان که داشت گوسفندان را می چراند و حوصله اش سر رفته بود، تصمیم گرفت دوباره مردم را سرکار بگذارد. فریاد زد: "گرگ آمد، گرگ آمد." مردم هراسان از خانه ها و مزرعه هایشان به سمت تپه دویدند، ولی باز هم وقتی به تپه رسیدند پسرك را در حال خندیدن دیدند. مردم دیگر حرف چوپان دروغگو را باور نکردند. اما او تصمیم دیگری گرفت. سه روز بعد فریاد زد: " شیر آمد، شیر آمد" مردم با وجود اینکه می دانستند نسل شیر در ارادان نابود شده و فقط شغال و روباه در آنجا وجود دارد، باز هم دویدند و با خنده چوپان روبرو شدند. یک هفته بعد، چوپان که از کار خودش خوشش آمده بود، فریاد زد: " صهیونیست آمد، صهیونیست آمد" مردم با توجه به اینکه نزدیک روز قدس بود و بعید نبود سروکله صهیونیست ها پیدا بشود، با بیل و کلنگ و گاز اشک آور و پرچم اسرائیل و کبریت و تعدادی فیلمبردار به طرف چوپان دویدند. اما باز هم با خنده او مواجه شدند. آن روز چوپان دروغگو اولین مصاحبه تلویزیونی اش را کرد.
چوپان دروغگو تصمیم گرفت به کارش ادامه دهد. او پس از مدتی به شهر رفت و هر روز با روزنامه ها مصاحبه می کرد و درباره خطرات استکبار جهانی با آنان حرف می زد و روزنامه ها تیتر می زدند: "آمریکا آمد، آمریکا آمد" و مردم هزار نفر هزار نفر به خیابان می آمدند تا آمریکا را ببینند و گرین کارت بگیرند و به آنجا بروند. بالاخره چوپان اینقدر دروغ گفت و اینقدر دروغ گفت تا رئیس جمهور شد و هر روز فریاد می زد: "صهیونیست آمد، صهیونیست آمد"
نتیجه گیری اخلاقی: دروغ گفتن در یک روستای کوچک باعث بدنامی انسان می گردد، اما اگر آدم بتواند به شهر برود و جلوی دوربین تلویزیون دروغ بگوید، ممکن است رئیس جمهور شود.
 
به قلم سید ابراهیم نبوی
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

علی کریمی: آدم روزه بخوره ولی نون به نرخ روز نخوره


داستان از این قراره که یکی از خبرنگاران خبرگزاری فارس ( خبرگزاری دروغ پرداز) قصد مصاحبه با علی کریمی داشته که با واکنش جالب علی کریمی مواجه شده
علی کریمی ضمن امتناع از مصاحبه به این خبرنگار میگه : آدم روزه بخوره ولی نون به نرخ روز نخوره

پی نوشت 1:  پارسال همه ندا آقا سلطان بودن امسال همه علی کریمی 
پی نوشت 2: ما بی شماریم

 https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhXthmx5i8Fm0SrJ19SEU4UfKdDd2zLneRz1Jf4AhkUyzISnrOYgmeVxtLBxxhNIvKaLFl3uVwhFCxTn4YSeM3RfI7B59wvpHRhnEHZF5FXs3AnoQTXVnWgfjnCtv211C-QQwx4zjvMsbQ/s400/i42j274vl23fz1dsgui.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟


http://www.fardanews.com/files/fa/news/1386/6/25/3451_346.jpg


نمی دانم مرا بکجا خواهند برد . انتظار پذیرایی ندارم . انتظار رفتار و برخورد خوب ندارم . ممکن است مرا بزنند . بدجوری .
ممکن است مرا به ناسزا و فحش های ناموسی بگیرند . بدجوری .
وممکن است حتی مرا بقول بازجویم محارب تشخیص دهند و به دم تیغ بسپرند . هرچه را که پیش آیدبه آغوش می کشم . برای آینده ی مردمان سرزمینم . بدرود  .
با احترام و ادب و امتنان : محمد نوری زاد   5/28 /89 ساعاتی مانده به افطار

گفتنی ست اخیر نوری زاد نامه ای بسیار تند به رهبری نوشته و فراخوانی مجدد وی به اوین نتیجه نامه وی می باشد


پی نوشت مدیر این وبلاگ خطاب به دکتر نوری زاد :
جناب آقای دکتر نوری زاد : افضل الجهاد کلمه عدل عند امام جائر … شما بالاترین و بزرگترین مجاهدت ها را که همانا گفتن سخن حق در مقابل حکام جائر است انجام دادید . ملت حق جو و آزادی خواه این مجاهدت ها را ارج می نهد … 
جناب دکتر نوری زاد یه یقین که شما از ما آزادتر هستی چرا که ما همچنان در بند ترس و نا امیدی اسیر هستیم 
آقای دکتر تو را هیچ کجا نمیتوانند ببرند …. جای تو در قلب و در خاطره های جاودان ما و سرزمین ماست
"الیس صبح بقریب"
و اما شما ای ظالمان ! گیرم که در باورتان به خاک نشسته ایم! و ساقه های جوانمان از ضربه های تبرهایتان زخم‌دار است؛ با ریشه چه می‌کنید؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده‌اید پرواز را علامت ممنوع میزنید با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟ گیرم که می زنید، گیرم که می‌برید، گیرم که می‌کشید؛ با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

نامه تند نوری زاد به رهبری

مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما را و شما را به کام خود فرو خواهد کشید. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند. مزار ما، گذرگاه باد و باران و محل تابش آفتاب داغ می‌شود، و مزار شما، با گنبد و بارگاهی مجلل، با تالارها و شبستان‌ها و رواق‌ها و صحن‌ها و هتل‌ها و دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه، و با فروشگاه‌ها و کتابخانه‌ها و بوستان‌هایی پر از گل و گیاه، آذین خواهد یافت.

ما، که غریب و گم‌گشته‌ایم، زود از خاطره‌ها محو خواهیم شد، شما اما، که از سامان‌دهندگان بخش‌هایی از تاریخ این سرزمین‌اید، تا روزگاران دراز بر سر زبان‌ها خواهید بود. با هر آنچه که ما نخواهیم داشت، و با همه‌ی آنچه که شما خواهید داشت، یک سرنوشت مشترک، ما را و شما را به هم پیوند می‌زند. و آن: پوسیدن و خوراک مار و مور شدن جسم‌هایمان، و پاسخ‌گویی به رفتار و اعمال دنیاوی‌مان در سرای باقی است. و باز این که: ترازوی دقیق و مویین خدا، به یک جهش، تکلیف خرد و کلان ما بی‌نشانان را مشخص می‌کند، و تعیین تکلیف شما، به خاطر مسئولیت‌های فراوانتان به درازا خواهد کشید.

گرچه در دستگاه سریع‌الحساب خدا، زمان به کشداری ایام عمر ما نخواهد بود، با شما اما، تا به ریز ریز امضاها و امر و نهی‌ها و خنده‌ها و اخم‌ها و طردها و جذب‌هایتان رسیدگی نشود، زمان بر شما به کندی گام‌های مور، گذر خواهد کرد.

ما را و شما را یک به یک بر بلندی‌های محشر می‌ایستانند تا راضیان و ناراضیان با عبور از مقابل ما، ما را و شما را شناسایی کنند و فریاد هواخواهی و دادخواهی سر دهند. ما را که آوازه‌ای با ما نیست، مردمان فراوانی نخواهند شناخت، شما را اما دوستان راضی، و شاکیان ناراضی بسیار خواهد بود.

دوستان و دوستداران شما، از نیکی‌های شما خواهند گفت. که:

خدایا، ما شاهد بودیم که سیّد علی خامنه‌ای، سخنوری شجاع و نترس و صاحب نفوذ بود. ما را در همه حال به تقوای الهی دعوت می‌نمود. صدای خوشی در نماز داشت. از مال دنیا هیچ برای خود برنداشت. یک تنه دست به گلوی آمریکا و اسراییل فشرد و جلوی چشم مردمان دنیا، با این زورگویان خدانشناس درافتاد. سید عزیز، کشور ما را از هزار توی فتنه‌ها عبور داد و به هر بهانه، ما را از دشمنان در کمین باخبر کرد و بر حذر ساخت. در زمان دراز رهبری او، کشور ما گرچه درفقر و فساد ریشه‌داری دست و پا می‌زد، همزمان اما از سلول‌های بنیادین به شلیک موشک‌های یک و دو و سه‌ی شهاب، و از آنجا به غنی‌سازی اورانیوم، و از آنجا به پرتاب ماهواره‌ی امید، و حتی به پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ ۳۳ روزه بر اسراییل دست یافت. ما ای خدا، در زمان رهبری او، از انزوای فقر به در آمدیم و به نوا رسیدیم. خدایا، ما که در دنیا از او، و از رهبری او خوش و خشنود بودیم، تو نیز بیا و از او راضی باش و حساب و کتاب دنیا را بر او آسان بگیر و در بهشت خودت جا و مرتبه‌ی مناسبی برای او مهیا کن.

رهبر گرامی،

همه‌ی ما قبول داریم که شما هوشمندی‌ها و درایت‌های موثری را به روان جامعه جاری فرمودید، اما شرمنده‌ام که فراتر از دوستان و دوستداران شما، که عمدتا از بهره‌مندان رهبری شمایند، جماعتی نیز از شما به خدا شکوه خواهند کرد. من، از باب دوستی و رفاقت، و از باب فردای نیکی که برای شما آرزو دارم، شمارگانی از این شکوه‌ها را برای شما واگویه می‌کنم تا مگر در این فرصت باقیمانده، خود را برای پاسخ‌گویی به مطالبات رها مانده‌ی مردم در پیشگاه عدل خدا آماده کنید. با این اشارت، که دستگاه حسابگری خدای متعال، خود به ذات رفتار ما و شما واقف است، و ابراز رضایت و شکایت مردمان، تنها تراشه‌ی نوری است از عدالت او تا حجت بر همگان ما وشما تمام شود. از زبان شخص شما بارها و بارها شنیده‌ایم که: مراقب ”حق النّاس” باشید. هرآنچه که من در اینجا از شکواییه‌ی مردمان‌مان در محشر عدل خدا بر می‌شمرم، گزیده‌ای از میلیون‌ها حق پنهان و آشکاری است که شما چه بخواهید و چه نخواهید، باید بدان‌ها پاسخ گویید.

شاید دوستان چشم‌بسته‌ی حضرت شما که در دستگاه‌های قضایی و امنیتی به انجام وظیفه مشغولند، از نمونه‌ی پرسش‌هایی که من برای شما آورده‌ام برآشوبند و با من آن کنند که با صدها بی‌گناه کرده و می‌کنند، شما اما بزرگوارانه به آنها بفرمایید: چه نوری‌زاد را خاموش کنید و چه نکنید، و چه او را به داغ و درفش بسپرید و چه به تبعید و آوارگی‌اش دراندازید، من خامنه‌ای در فردای حسابرسی نافذ خدا با همین پرسش‌ها مواجهم. او را رها کنید که او حق دوستی را با من بجای آورده و مرا از فردای بی‌کسی‌ام باخبر کرده است. پس با این مقدمه، شما را به عرصه‌ی محشر می‌برم. به همان بلندی مشرف. شما هستید و مردمان معترض. و خدایی که قاضی منصف این عرصه حساس و حتمی است.

در آن وادی پراضطراب، شاکیان شما از شما به خدا شکوه خواهند کرد و ندا در خواهند داد:

۱- ای خدا، سیّدعلی خامنه‌ای، درکنار خوبی‌هایی که باید می‌داشت و داشت، و با کارهای خوبی که باید انجام می‌داد و داد، از همان بدو رهبری اما، برطبل تفرقه‌ی آحاد مردمان کوفت و با علم کردن بیرق «خودی و غیرخودی» جامعه را رو به انشقاق هرچه بیشتر شتاب داد. وی، هیچ‌گاه به ما که موافق او و کارهای او نبودیم، روی خوش نشان نداد و تا توانست، راه‌های عبور ما را مسدود کرد. خدایا، مگر نه این که او، علاوه بر آن که رهبر موافقان خود بود، رهبر ما مخالفان و منتقدان خود نیز بود؟ از او بپرس چرا حق رهبری را درباره‌ی ما مخالفان ادا نکرد؟ چرا بیهوده ما را به تنگنای دشمنی درانداخت؟ چرا حقوق ما را به هیچ گرفت؟ چرا در همه جا، گزینش‌گران او، راه را بر ما و بر فرزندان ما بستند و حیثیت اجتماعی و شهروندی ما را منکر شدند؟

۲- خدایا، دوره‌ی طولانی رهبری سیّدعلی خامنه‌ای، مرهون همراهی و همدلی ما مردمان ایران بود. او – سیدعلی – هیچ‌گاه از جانب ما مردم به مشکلی که ناشی از عدم همراهی ما باشد، در نیفتاد. ما ایرانیان، جز همراهی با هر آنچه که او می‌خواست و بدان متمایل بود، دغدغه‌ای نداشتیم. اما عجبا که درهمان سال‌های رهبری او، جو جامعه، به لایه‌های تودرتوی خوف و هراس آلوده شد. جمعی از مردمان، به خاطر کمترین اعتراض و نقد از بزرگان تحمیلی، به حبس و شکنجه در می‌افتادند و دچار آسیب‌های روانی و اجتماعی فراوان می‌شدند. شب‌ها و روزهای خانواده‌های بسیاری، در متن اضطراب سپری می‌شد. تا بدانجا که: امنیت روانی جامعه مخدوش گردید. فضای تلخ پلیسی، جان جامعه را خراشید. امنیتی هم اگر بود، برای موافقان او بود. نصیب مخالفان، گرچه نخبه و برجسته و کاردان و کارآمد، جز هراس، هیچ نبود.

۳- خدایا، در دوره‌ی رهبری سیّدعلی، قانون، و تن سپردن مسئولان به قانون، خوار و خفیف شد. خواص، از قانون، نردبانی برای بالا رفتن از فرصت‌ها پرداختند. یک فلک‌زده بی‌نشان، بخاطر یک میلیون بدهی، به زندان حکومت می‌افتاد، اما رییس‌جمهور مطلوب او، و معاون اول رییس‌جمهور، و برخی از وزرا و مدیران دولتی او، با میلیاردها اختلاس و کلاشی، در ماراتن فریب مردم، دکمه‌های بیخ گلو را به رخ می‌کشیدند و به ریش قانون و به ریش مردم می‌خندیدند. همین قانون، درمجلس، فرش زیر پای نمایندگان بزدل مجلس می‌شد. تا در دستگاه قضایی توسط برخی از قاضیان مرعوب و رشوه‌خوار ذبح شود، و پوستش به دست جمعی از ماموران وزارت اطلاعات دریده گردد، و تا مایملکش، به یغمای آن دسته از سپاهیانی رود که در چارچوب قانون می‌ایستادند و هیکلش را رنگ می‌زدند.

۴- خدایا، در زمان رهبری سیّدعلی، کارهای خوب و فراوانی صورت گرفت، با آن همه اما، اعتیاد و بی‌کاری و مصرف فراوان، عضو موثری از شاکله‌ی کشور شد. آبروی کشور در سطح جهان، فرو کشید و به انتهای جدول آبروداران جهان نزول کرد. علتش این بود که هم خود سیدعلی، و هم دولتمردان، و هم مجلسیان، و هم قاضیان، و هم پاسداران، و خلاصه: همه و همه، مشغله‌هایی پیدا کرده بودند که سخت مشغولشان کرده بود و فرصتی برای آنان باقی نمانده بود تا به سالم‌سازی فضای کلی جامعه بپردازند. وقتی هر یک از اینان به کارهای متعددی گرفتار بودند، کسی نمی‌ماند که به اعتیاد گسترده‌ی مردان و زنان و جوانان کشور، و به بیکاری آنان، و به مصرف‌گرایی فراوان‌شان، و به کج‌روی‌های مکررشان رسیدگی کند.

۵- در زمان سیّدعلی، خدایا، ریا و چاپلوسی و دروغ و مسئولیت‌ناپذیری مردم و مسئولان، به فرهنگی رایج منجر شد. مسئولان، پیوسته دروغ گفتند و کج رفتند، و مردم، با نگاه به آنان، از آنان آموختند: آنجا که فرد نامتعادلی چون رییس‌جمهور دروغ می‌گوید و پول و فرصت مردم را بالا می‌کشد و دوستان خود را نیز دراین حرام‌خواری و به باد دادن فرصت‌های بی‌بازگشت کشور تهییج می‌کند، پس چرا آنان نخورند و مصرف نکنند و دروغ نگویند و دوستان و هم‌کیشان خود را به نوا نرسانند.

۶- نخبگان، خدایا، به دلیل بر سر کار بودن ناشایستگان و نالایقان، و به دلیل تخریب وجهه‌ی قانون، و به خاطر امنیتی که وارونه عربده می‌کشید، ناگزیر به خارج از کشور پناه بردند. و کشور، روز به روز، به فقر نخبگی درافتاد. کارهای محوری کشور بر زمین ماند. مدیریت کودنانه‌ی مبتنی بر نفت‌خواری، نشان داد که جز شعارهای سطحی سال به سال، هیچ تحرک قابلی برای اقتصاد غیرنفتی کشور در کار نبود. خدایا بزرگان ما، ما را جوری تربیت کردند که جز مصرف و کم‌کاری و کج‌روی، دغدغه‌ای نداشته باشیم. نخبه‌ها رفته بودند و کشور، دربست در دست آنانی بود که با نخبگی نسبتی نداشتند. و همین آفت نخبه‌کشی و گرایش به بی‌نخبگی، باعث شد که کارها بدست نااهلان و بی‌سوادان بیفتد و دارایی‌های کشور به باد داده شود.

۷- خدایا، در زمان سیّدعلی، بویژه در اواخر عمر او، مردمان، که طبق قانون، از حق انتقاد و اعتراض و اعتصاب برخوردار بودند، هیچ‌گاه فرصتی برای ابراز خواسته‌های خود نیافتند. کمترین تقلای نقد و اعتراض آنان بحساب دشمنی و جاسوسی و براندازی گذارده می‌شد، و در حرکتی همه‌جانبه، همه‌ی معترضان به شکنجه و زندان و انفرادی درمی‌افتادند، و در احکامی مضحک و از پیش مشخص، به سه سال و پنج سال و ده سال و اعدام، محکوم می‌شدند.

۸- خدایا، دیدی که خامنه‌ای، در کنار همه‌ی خصلت‌های خوبی که داشت، برای تداوم رهبری‌اش اما، مقوله‌ای به اسم نظارت استصوابی را در انتخابات مجلس خبرگان باب کرد تا مبادا، نماینده‌ای مستقل و منتقد و صاحب‌رای، به آن مجلس راه یابد و به ساحت رهبری او و خطاهای رهبری او متعرض شود. نتیجه این شد که نقد از رهبری به گناهی نابخشودنی تغییر ماهیت داد و کسی را جرات اعتراض و ایراد و پرسش نماند. و باز نتیجه این شد که هاله‌ای از تقدس به ساحت رهبری او راه یافت و بکلی سیدعلی را از دسترس ما مردم جدا کرد و به دوردست‌های تقدس برد و بر سریر سروری نشاند. قدرت مطلقه‌ای که او برای خود سامان داده بود، هرگز به کسی و جریانی اجازه‌ی ورود به حریم آسیب‌شناسی خیرخواهانه رهبر نداد. نتیجه این شد که خلاف‌کاری، به بدنه‌ی بیمار و تب‌آلود ارکان اصلی کشور رسوخ کرد. و کسی نبود از کسی مطالبه‌ی حق مردم کند. کشور سال به سال، از جهات گوناگون فرو کشید و در زباله‌ی روابط تو در توی مناسبات سخیف طایفگی فرو رفت و پس کشید و با همه‌ی هزینه‌ها و شهیدها و آسیب‌ها و زحمت‌ها، به جایی نیز نرسید.

۹- در ادامه‌ی این فروپاشی‌های همه‌جانبه، به چهره‌ی کلی کشور نقابی از دروغ بسته شد. به نحوی که: صدا و سیما، خشن‌ترین دروغ‌ها را آذین بست، و وجهه‌ی ملی بودن خود را در سانسوری سراسیمه و گسترده، به فریبی مشمئزکننده تنزل داد. و سایر رسانه‌ها نیز، به تلمبه‌ای مانند شدند که از چاه آب، به جای آب، سرگین‌های بویناک بیرون می‌کشیدند و جبّارانه آن را بر طبق نیاز مردم می‌نهادند.

۱۰- خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کم‌خردی چون احمدی‌نژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا به زعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آن که، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرو رفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسل‌های بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست می‌داد اما خامنه‌ای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.

۱۱- خدایا، در زمان دراز رهبری سیّدعلی، نمایندگان روحانی او، به هر کجای مقدّرات جامعه سر فرو بردند و بی آن که مسئولیتی بپذیرند، در بایدها و نبایدها و حیثیات کلی کشور دخالت کردند. و چون سواد و آگاهی و تخصصی در آن امور نداشتند، روند اوضاع کشور را به قهقرا بردند. سال به سال، کشور، به لحاظ علمی، و به لحاظ توسعه و رشد در موازین حقوقی و اجتماعی و فرهنگی، فرو کشید. تا آن که در انتهای رهبری او، جمهوری اسلامی ایران، در کنار کشورهای ورشکسته، به آمار جهانی راه یافت. اختناق و سانسور و حق‌پوشی، به رویه‌ای متداول بدل شد. هم در میان مردم، و هم حتی در میان روحانیان. روحانیتی که جذابیت منبر و خطابه‌اش در آزادگی‌اش بود، و در سخنوری شورانگیز و منتقادانه و روشنگرانه‌ی او، به آنچنان بهتی از ترس و خط قرمزهای حکومتی در افتاد که در منبر او هیچ فصل مشترکی از درد و داغ مردمان مشاهده نشد. این بهت ناشی از ترس، به خانه‌ی معنوی روحانیان که حوزه‌های علمیه باشد نیز راه یافت و از او چهره‌ای مخوف پرداخت. هیچ روحانی مستقلی پیدا نشد که ترس را زیر پا بگذارد و سخن از بغض‌ها و درد‌های مردم بگوید و انگشت بر نقد مراجع و حوزه‌ها و حاکمیت بگذارد. روحانیتی که هویتش در استقلال و عدم وابستگی‌اش به حکومت‌ها بود، به آنچنان روزی از بی‌هویتی دچار شد که جز روحانیان مجیزگو را فرصت منبر و تبلیغ نماند. چرا که روحانیان منتقد، به اسم منافق، از گردونه‌ی مجامع و حوزه‌های علوم دینی کنار گذارده می‌شدند. در عوض، مداحان سطحی و فریبکار، فرصت جولان یافتند و طی سالهای متمادی، بلایی بر سر اسلام و شرافت دینی مردم آوردند که اگر کینه‌توزترین دشمنان اسلام نیز به واژگونی تشیع در کشور ما اراده داشتند، هرگز به این سهولت به آرزوی خود نمی‌رسیدند.

۱۲- خدایا، سیدعلی، با گماردن افراد سست و بی‌دانشی چون شیخ محمد یزدی بر راس دستگاه قضا، حیثیت قضا و قضاوت را در کشور ما به خاک انداخت. در کشورهای کافر دنیا، عدالت ناشی از قانون، حتی به رییس‌جمهور و دولت و بزرگان آن کشور می‌پرداخت و به محض تشخیص خطا، آنان را از بلندای قدرت به زیر می‌کشید. اما در کشور ما، قانون و قضا، به طنزی بدل شد که جز شوخی از آن چیزی مستفاد نمی‌شد. ظاهرا همگان، و بویژه بزرگان، راه‌های گریز و دور زدن قانون را به خوبی دریافته بودند و دلیلی برای هراس از گرفتاری نداشتند. آنچنان که گویا جمعی از قاضیان به رشوه، و جمعی به نابخردی، و جمعی به انتشار نکبت در دستگاه قضا مامور شده بودند. و در آن میان، از دست قاضیان صادق و قلیل نیز کاری ساخته نبود. اوج فلاکت دستگاه قضا آنجا پا گرفت که روحانی خالی‌الذهنی چون صادق لاریجانی به حکم سیدعلی بر مسند قاضی‌القضاتی کشور نشست. در طول تاریخ و در همه جای دنیای فهم، قاضی‌القضات به کسی گفته و می‌گویند که در کار قضا و قضاوت، هم بلحاظ علمی، و هم از حیث تجربه، کارآمد قاضیان و کارکشتگان دستگاه قضا بوده باشد. اما این شیخ، بدون این که ذره‌ای تجربه، و ذره‌ای دانش قضایی داشته باشد، بر مسندی نشست که هرگز مستحقش نبود. وی، نیامده آستین‌ها را بالا زد و گوش بفرمان شد و هرچه را که ماموران وزارت اطلاعات و پاسداران امنیتی به او دستور فرمودند، در دستور کار خود قرار داد و برای اولین بار در تاریخ قضا و قضاوت، به خلق جرم‌هایی مبادرت ورزید که از فرط سستی، کودکان را نیز به خنده وا می‌داشت. اما همین جرم‌های خنده‌دار، باعث شد که با امضای این شیخ قضاوت نکرده و قضاوت ندیده، ناگهان صدها مرد جوان و پیر و زن و دختر به زندان‌های انفرادی و شکنجه در افتادند. خدایا، ما به چشم خود دیدیم که انسانیت، در آن ژولیدگی قضایی، چگونه به هیچ گرفته شد، و عدالت و علی و اولاد علی، و همه‌ی آموزه‌های دینی، به اسم دین چگونه به مسلخ برده شدند.

۱۳- البته خدا، در همه‌ی این سال‌ها، سیدعلی، فرهنگ شعارگویی و شعارخواری را در جامعه‌ی ما به اعلا درجه رساند. تا توانست، با الفاظی تند و گزنده، و با ادبیاتی که دوره‌اش سپری شده بود، با قدرت‌های برتر جهان سخن گفت. بی آن که پا به پای مرگ بر آمریکاهای مکررش، در داخل، مقدمات درستی و عدل و انصاف و کار و تولید و معیشت و رشد و توسعه و بالندگی را فراهم آورد. این ادبیات، از گنجینه‌ی دارایی‌های خود، فرد منطبقی چون احمدی‌نژاد را برگزید و برکشید و بر مسند نشاند تا بلندگوی شعارگویی فعال‌تر شود، و سفره‌ی شعارخواری عوام، با همه‌ی فلاکتی که گرفتارش بودند، آذین یابد. این شعارها، کشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هر کجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ایرانیان شنیده می‌شد، ای خدا، بی آن که دیرینگی چند هزار ساله‌ی ما، و دارایی‌های علمی و فرهنگی ما متبادر شود، تندی و عبوسی و هیمنه‌ی تروریستی ما تبلیغ می‌شد.

۱۴- خدایا، ما از همین صحرای محشر، با صدای بلند اعلام می‌داریم: ماموران سیدعلی ممکن است از مطالعه‌ی این نوشته برآشوبند و برای نویسنده‌ی صادق آن برنامه‌ای تدارک ببینند. به آنان بگو که اگر نوری‌زاد در زمان علی (ع) بود و این نامه را از سر خیرخواهی و حتی انتقاد صرف برای او می‌نوشت، با آغوش گشوده‌ی علی و یاران او مواجه می‌شد و هرگز کسی متعرض او نمی‌شد. اما چرا در جامعه‌ی ما، علی و اولاد علی، برای حکومتی هزینه شدند که نسبتی با عدل و سیره‌ی علی نداشت اما مرتب از علی سخن می‌گفت و از همگان انتظار همراهی داشت و همگان را نیز به عاقبت کوفیان و خائنان کوفه احاله می‌داد.

۱۵- خدایا، سیّدعلی، با همه‌ی مراتب علمی‌اش، و با همه‌ی زیرکی و شم شریف سیاسی‌اش، و با همه‌ی ذکاوت‌های منحصر بفردش، بی آن که خود به عاقبت رفتارش بیندیشد، به برآوردن قدرتی مخوف و پنهانی دست برد. سپاه را که باید از مراودات سیاسی و اقتصادی و اطلاعاتی به دور می‌بود، به هر کجای مواضع کشور نفوذ داد و مستقیما دایره‌ی سیاست را که به سلامت روانی آحاد مردم و برجستگان سیاسی کشور محتاج است، به قمه و کلت و ضرب و شتم و زندان و شکنجه آلوده کرد. به موازات دستگاه رسمی وزارت اطلاعات، سپاه را واداشت تا او نیز به کارهای اطلاعاتی و امنیتی ورود کند و بساط موازی و مشرف بر وزارت اطلاعات را در همه جا بگستراند. این قدرت پنهان، هم خود قاچاقچی فعالی بود و سالانه میلیاردها دلار از مبادی رسمی و غیررسمی به واردات کالا مبادرت می‌کرد، و هم با کلت و بی‌سیم و مسلسل خود در مناقصه‌های اقتصادی شرکت می‌نمود و در همه جا نیز برنده‌ی بلامنازعه‌ی این مناقصه‌ها بود، و هم به تنظیم روان امنیتی کشور - آن‌گونه که خود می‌خواست - دست می‌برد.

مشغله‌های این چنینی، ای خدا، باعث شد که سیّدعلی، هرگزبه میزان مصرف مواد مخدر در کشورش که در صدر جدول جهانی بود، نیندیشد. و همچنین، هیچ‌گاه به رواج تن‌فروشی دخترکان و زنان سرزمینش، و به فروپاشی روال رایج فعالیت‌های اقتصادی مردمش، و به اسلامی‌که زیر دست و پای ماموران قلدر و بی‌خرد، و مسئولان بی‌کفایت، و قاضیان مرعوب و ناسالم پرپر می‌زد و استمداد می‌طلبید، توجه نکند.

۱۶- تا این که ندانم‌کاری‌ها و شعارگویی‌ها و فریبکاری‌های فرد نالایقی چون احمدی‌نژاد، سرنوشت سوزناک ما را به تحریم و تقبیح و تحقیر جهانی درانداخت. بله ای خدا، جهانیان، با هر نیت و با هر آواری که برای ما تدارک دیده بودند، در تحریم همه‌جانبه‌ی ما متحد شدند. التماس‌های پنهان و آشکار رییس‌جمهور آشفته حال ما به جایی نرسید. تا این که متحدان جهانی، با همین تحریم‌های همه‌جانبه، بساط کاذب برقراری و برپایی ما را برچیدند و بر زمین گرممان کوفتند.

رهبر گرامی‌ما،

کامتان شیرین. اگر که، از مطالعه‌ی این نوشته کامتان تلخ شده است. ما به همگان، و حتی به کودکانمان آموخته‌ایم: دوستی در صداقت است، گر چه تلخ. اگر مرا بنا بر چاپلوسی و فریب بود، شما را با الفاظی نرم و سراسر مداحانه می‌ستودم. اما چه کنم که هنوز شما را دوست دارم و به نام نیک شما در پهنه‌ی تاریخ این سرزمین، سخت مشتاقم. پس، این آخرین نوشته‌ای است که مستقیم، رو به شما می‌نویسم. و خود، به عاقبت تلخ آن واقفم. چرا که ماموران و قاضیان گوش بفرمان ما، در کار خود استادند. آنان نیک می‌دانند چگونه یک معترض و منتقد را با شکنجه و فحش‌های ناموسی به تنگنای روحی و روانی در اندازند. من همه‌ی این ابتلائات آتی را بجان می‌پذیرم تا صدای سخن خود را به گوش حضرت شما برسانم.

ای کاش بعد از پنج نامه‌ای که چه در بیرون زندان و چه از داخل زندان برای جنابعالی نوشتم، مرا فرا می‌خواندید و بر من می‌آشفتید که فلانی، تو را چه می‌شود؟ مرگت چیست؟ و من، با شما، نه از فرصت‌های از کف رفته، نه از بسیج و سپاه واژگون شده، نه از بن‌بست حتمی و فروپاشی عن‌قریب، نه از مردم از کف رفته، نه از فلاکت جهانی مردمان ایران، بلکه از ضربه‌هایی می‌گفتم که بر در خانه‌ی شما می‌خورد و شما آن‌ها را نمی‌شنوید. و آن، ضربه‌های کف دست مرگ است که بر خانه‌ی دل ما و شما می‌خورد و ما بی‌اعتنا به او، سر به کار دلخواه خود فرو برده‌ایم. بله رهبر گرامی، مرگ، بی‌گمان سر خواهد رسید، و ما و شما را به کام خود فرو خواهد کشاند. جنازه‌ی ما را که ناشناس و بی‌کس و کاریم، با شتاب، به آغوش سرد گور می‌سپرند، و جنازه‌ی شما را که معروف عالمید، مردمان بی‌شمار، بر سر دست می‌برند و اشک‌ریزان و بر سر زنان، جلوی چشم صدها دوربین و صدها خبرنگار و صدها میهمان خارجی، در آرامگاه ابدی‌تان می‌نهند.

رهبر گرامی‌ما،

این که ”آخرین نامه” را به این نوشته عنوان داده‌ام، نه از این روی است که امیدم از شما و اصلاح امور کشور سلب شده است، بلکه آرزو دارم در این روزهای پایانی عمر، نام نیکی از خود به یادگار گذارید و خطاهای رفته را به سامان خویش باز آورید. فردا، مردم از ما که بی‌نشان و بی‌آوازه‌ایم، هیچ نخواهند گفت، اما از شما، به محافل مردمان، سخنان فراوانی راه خواهد یافت. آنان با غرور خواهند گفت: خامنه‌ای، رهبری فهیم و باخرد بود. گرچه در مقطعی از اواخر عمرش، رشته‌های اداره‌ی کشور از دستش به در رفت و خسارت‌ها بالا گرفت، در سال‌های بعد اما، وی به مجاهدتی شبانه روز پرداخت. دل‌های رمیده را از هر سو بر سر سفره‌ی همدلی باز آورد و برای ایرانیان پراکنده آغوش گشود. اشک‌ها را سترد. قدرت‌های در سایه را از هر کجای کشور به زیر کشید. به نمایندگان مردم اقتدار بخشود. خود را، همچون نلسون ماندلا، از منصب‌های کلیدی کشور کنار کشاند و راه را بر حاکمیت قانون هموار ساخت. بساط رابطه‌های مخوف را برچید. آدم‌های کم‌خرد خانه کرده بر مسندها را به زیر آورد و برجستگان و شایستگان را بر سر کارها گمارد. مرز مضحک میان خودی و غیرخودی را محو کرد و شرافت مخدوش ایران و ایرانی را ترمیم کرد و برکشید.

آری رهبر گرامی،

همه‌ی ما دوست داریم شما را بر بلندای سربلندی ببینیم و نام نیک شما را بر تارک هماره‌ی تاریخ سرزمین خویش تماشا کنیم. شما اکنون، در دو قدمی یک چنین افق مبارکی ایستاده‌اید. در این یک سال گذشته، مردمان ما توسط همان قدرت‌های در سایه، به آسیب و تفرقه و انشقاقی بزرگ دچار شده‌اند. به امید روزی در همین نزدیکی‌ها، که با درایت شما، همه‌ی دورنگی‌ها به یک‌رنگی، و همه‌ی جدایی‌ها به یکتایی منجر شود. و این، ممکن نخواهد شد الا با به بازی گرفتن فهم مردمان. حکومتی که بر جهل مردمان خویش خانه بسازد، شایسته‌ی حتمی‌فروپاشی است. و شما نیک‌تر از ما می‌دانید که: ما را جز به فرا بردن فهم‌ها، و اعتنا بخشودن به خواست مردمان‌مان چاره‌ای نیست.

رهبر گرامی،

اگر پرسش شما این است که از کجا می‌توان آغاز کرد، پاسخ می‌دهم: به یک دستور شریف شما همه‌ی زندانیان بی‌گناه ما به آغوش عزیزان خویش باز می‌گردند. این همان بارقه‌ی پربرکتی است که امید بارش آن را به شما دل بسته‌ایم. مابقی راه را خود خدا پیش روی شما خواهد گشود. و من، نام نیک شما را می‌بینم که مردمان ما با غرور بر زبان می‌آورند و بدان مباهات می‌کنند. یا علی!

فرزند شما: محمد نوری‌زاد
بیست مرداد هشتاد و نه
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه

من با این تصویر هزاران خاطره دارم شما چطور؟

http://www.img4up.com/up2/2639342765461514.jpg

به بهانه 21 مهر ماه سالروز تولد سید محمد خاتمی 


Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

دوست داشتنی ترین مونث دنیا

به زودی نامه ای خواهم نوشت به الــهــه ی قلبم  

به  تـــــو

به دوست داشتنی ترین مـونـث دنیا

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

اذن دخـول.....

ده ها چشم را پشت سر نهاده‏ ام تا به تو رسیده‏ ام و اکنون جز اندکی محبت و انبوهی خار و خاشاک، در کوله‏ بار چیزی برای نمایاندن ندارم تا سر از شرم بالا بیاورم و باز اذن دخول به حریم محبتت طلب کنم.
 پشت دروازه‏های چشم تو می‏ایستم تا باز خریدار محبتم باشی و جرئت با تو بودن را دیگر باره به من عطا کنی


پی نوشت:  بی اختیار اذن دخـول میخوانم در آن هنگام که به آسـتـان چـشـمان تـــو مـیـرسـم


Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

حس لامسه

برای باور کردنت دیگه حس لامسه ام هم جوابگو نیست

پی نوشت : همین که گفتم



Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

ضرب المثلهایی ممه ای تقدیم به رئیس جمهور لولو

آن ممه بشکست و آن پیمانه ریخت
ممه همسایه چاقه
ممه رو باید دم حجله خورد
ممتو سفت بچسب.. لولوی همسایه رو دزد نکن
طرف ممرو تو هوا نعل می کنه
شیر از ممش نمی چکه
ممه رو هر وقت از آب بگیری تازست
از ممست که بر ممست
ممه لولو رو ول کرده، لولو ممه رو ول نمی کنه
لولو تو سوراخ نمی رفت ممه به دمش می بست
ممه دزد رئیس جمهور می شود
جا تره و ممه نیست
 لولو ممه خودشو نمی خوره
ممه معلم گله، هر کی نخوره خله
لولو با لولو، ممه با ممه
ممه بالاتر از ممه بسیار است
ممه کج به منزل نمی رسد
هنوز دهنت بو شیر می ده لولو
هر کی به فکر ممس، کوسه به فکر ریشه
ممه از لولو بدش میاد، در لونش سبز می شه
لولو بیار ممه بار کن
خدا یه لولو به تو بده یه ممه به من
لولو خسته، صاحب ممه ناراضی
ممه صاف مال برادر لولوه
رفیق ممه و شریک لولو
بند سوتین رو میشه بست، دهن لولو رو نمیشه بست
درس لولو اگر بود زمزمه محبتی /  جمعه به مکتب آ ورد ممه ی گریزپای را
لولو حاضر و ممه حاضر
بالا رفتیم ممه بود، پایین اومدیم لولو بود، لنکرانی هلو بود
لولو چو ممه ببیند خوشش آید
ممه که پاکه، مالیدنش چه باکه
ممه بیگناه تا دم دهن لولو میره، ولی تو دهنش نمی ره
ابر و باد و مه و خورشید و لولو در کارند، تا تو ممه ای به کف آری و به غفلت نخوری
لولو راضی، ممه راضی، گور پدر قاضی
لولو که ممه می خوره پا لرزش هم میشینه
ممه که سر بالا میره، لولو ابوعطا می خونه
ز گهواره تا گور ممه بجوی
لولو را تو ده راه نمیدن، سراغ ممه را میگیره
ممه بد بیخ ریش لولو
از ممه نخورده بگیر بده به ممه خورده
ممه که یکجا بمونه میگنده
ممه نمیبینه وگرنه لولوی قابلیه
لولوی خو ش معامله شریک ممه ی مردمه
اونقدر ممه خورده تا لولو شده
این چیزا برای لولو ممه نمیشه
ای لولو عرصه ی ممه نه جولانگه توست
هر که ممه اش بیش لولوش بیشتر
یا ممه گفتیم و عشق آغاز شد
لولو ماند و ممه اش
ممه لولو گزیده از سوتین سیاه و سفید هم می ترسه
ممه را ببر با جاش، به همین خیال باش
یک کلمه هم از ممه عروس بشنوید
با ممه ممه گفتن دهن شیرین نمیشه
سیلی نقد به از ممه نسیه

شما هم اگه ضرب المثلی به ذهنت میرسه نظر بده 


https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgafwQRhGIKlX5v1gKvu329qb5q6-GABwo3MEy9Fbw74Z_k8wCtd55A32r9HWa6UB-m6YBZRmdJ9e-3pWDDcvECJycioEu_jNfg0M64o0VUewUuGl9fEHCyufBusGm7KyLQaeRYIJuCahO8/s400/%D9%85%D9%8A%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%8A+%D8%B4%D9%8A%D8%B1+%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%8A+%D9%8A%D8%A7+%D8%B3%D9%8A%D9%86%D9%87+%D8%B1%D9%88.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

چه سخت ...

چه سخت خواهد گذشت، آن روزهایی که همه، سراغ تو را از من میگیرند

پی نوشت: لطفا به خودتون نگیرید
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چه فرق میکند؟

چه فرقی می کند وسوسه ی سیب یا حوا برای کسی که آدم نیست

پی نوشت: خودمو میگما


Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

بازم حکایت لولو و ممه

از قدیم گفتن مالت رو سفت بچسب ، لولو رو دزد نکن

http://gallery.photo.net/photo/5043297-lg.jpg

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دعای ربنای استاد شجریان برای دانلود تقدیم به جنبش سبز

دعای ربنای استاد شجریان برای دانلود تقدیم به همه سبز اندیشان

تقدیم میشود به جنبش سبز به ویژه اسیران روزه دار در بند - اسیرانی که هر کدام به مثابه پرچم بلندی از شرافت و مروت و آزادگی اند.
http://iscanews.ir/Media/uploads/untitledshajariyan112.jpg
سفره افطار ما ایرانیان سی سال است که با ربنای استاد شجریان بوی دیگری یافته است و چه بسا بسیاری از هموطنان خارج از کشور که آنها هم با گوش سپردن به ربنای استاد سبز اندیش روزه خود را باز می کنند .فایل صوتی این نوای آسمانی را این‌جا دانلود کنید
 حجم فایل : 800 کیلو بایت

>> دانلود کنید

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۱, پنجشنبه

لطفا آدامس نباشید ...

سعی کنید تو زندگی تون مثل آدامس نباشید
آدامس که باشی محکومی به له شدنی،
تا وقتی طعمی داشته باشی زیر دندونی، بعدش تف میشی کنار خیابون و میچسبی کف پای هزاران رهگذر و له میشی، تموم هم نمیشی
این قضیه در روابط عاطفی هم صدق میکند

پی نوشت :  امتحانش مجانیه 

http://www.napteam.com/wp-content/uploads/2008/07/chewing-gum1.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

غیب کردن...

من می‌تونم هر جسمی رو تو ذهنم غیب کنم فقط کافیه دیگه لازمش نداشته باشم

پی نوشت : به جون خودم



Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

رمضان زندانیان و رمضان خانواده های آنان رمضان دیگری ست.

http://kar.ac.ir/qazvin/UploadFile/DailyPicture/thumb_d10h02_ramezan.jpg

ماه رمضان ماه خداوند است. همه ماه ها و روزان و شبان از خداوندند. اما ماه رمضان ویژه است. ماه مهمانی خداوند است. برای واژه ی رمضان دو ریشه و معنای متفاوت گفته شده است:
رمضان از ریشه رمض به معنای تشنگی سوزانی است که طاقت انسان از دست می رود. به شن های داغ زیر آفتاب سوخته صحرا هم رمضاء می گویند. رمضان باران نرمی است که می بارد و تن ما را- جان ما را- می شوید.

همه ما در این مهمانی بر سر سفره خداوندیم. تا به تغبیر مولوی لقمه های راز بهره مان شود...

نمی شود از ماه رمضان سخن گفت و در اندیشه زندانیان نبود. در اندیشه ی حسین مرعشی و علیرضا بهشتی شیرازی و محمد رضا جلایی پور و زید آبادی و سحرخیز و...همه آنانی که در بندند.

یک وقتی آیه الله خامنه ای در باره اغانی ابوالفرج اصفهانی صحبت می کردند. می گفتند من بیشتر مجلدات اغانی را توی اتوبوس می خواندم. حالت دو گانه ای داشتم. از سویی شعر ها و سرود ها و جشن ها و باده گساری ها و مجالس موسیقی و طرب بود که اغانی سرشار از آن هاست و از سوی دیگر به یادم می آمد که در همان ایام امام موسی بن جعفر در زندان هارون بودند.. آن شعر های طربناک را می خواندم و اشکم سرازیر بود...

اکنون آیه الله خامنه ای نه بر صندلی اتوبوس که بر کرسی حکومت نشست اند. و عده بسیاری در گوشه زندان هایند. بسیاری از زندانیان را ایشان خود از نزدیک می شناسند. اصلا به زندان افتادن آنها با نظر شخص ایشان بوده است. نشانه ها و گوشه هایی از زندان را آقای نوری زاد نوشته اند...زندانیانی که از داشتن قران هم محروم می مانند. زندانی که استاد برجسته دانشگاه است و ناخن می جود. زندانی که دیوانه می شود. برادر شهیدی که برهنه از سلولش بیرون می زند. زندانیانی که هر لحظه بر آنان مثل سال نوری می گذرد...
همه این ها در حکومت و ولایت آیه الله خامنه ای انجام می شود.

رمضان زندانیان و رمضان خانواده های آنان رمضان دیگری ست.

دیگر بدون تردید می توان گفت ستمی که بر فرزندان ملت ایران در زندان ها می رود. ستمی که نوری زاد روایت می کند. ستمی بی سابقه است.

آیا رمضان مثل بارانی بر کویر سوزان خشک و برهنه بازجو ها و زندان بانان و زندان بان بزرگ ملت ایران  می بارد. در آن آخرین لحظه هایی که بازجو ها و زندانبانان در بستر خوابند کدام تصویر و شعله خیال در برابرشان افروخته می شود؟ از این همه ستم پروا نمی کنند؟

ایا خانواده های زندانیان می توانند در کنار دیوار های اوین سفره های  افطاری شان را با اطمینان پهن کنند ؟ مامورانی که به سوی خانواده ها و کودکان یورش می برند، به خانه خود که می روند با دیدن فرزندان خود احساس آرامش می کنند؟ دیو درون راحتشان می گذارد؟

چه کسی گمان می کرد که سی سال پس از انقلاب دعای اصلی ملت ایران این خواهد بود: که خداوند همه اسیران را رهایی بخش...اسیرانی که هر کدام به مثابه پرچم بلندی از شرافت و مروت و آزادگی اند.

به قلم سید عطاء الله مهاجرانی
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

آن روز دیر نیست...

پرنده که پرواز را یاد گرفت دیگر به لانه ماندنی نیست،
حتی اگر صد‌ها شکاری در آسمان باشد.
این مرغ خانگی ست که از دست جلاد خویش دانه بر میچیند،
روزی نه چندان دور خواهد رسید
که کرکسان را از آسمانم برانم
آن روز دیر نیست
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

آهای با شمام ...

دارم از دست میرم حالا شماها بشینید هی توئیتای منو بخونید  :D
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

چه لذت بخش...

چه لذت بخش است وقتی بدانی در این دنـیـا کسی هست که از داشتنت احساس غرور می کند
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

صحیفه اوس محمود....

در راستای اینکه اخیرا ممه ضد انقلاب توسط لولوی اسلام ربوده  شده و عوامل استکبار باید آب بریزند به بخش تحتانی وجودشان تا خنک بشوند، و در همین راستا ادبیات نوین انقلابی - چارواداری توسط احمدی نژاد در حال تبدیل به یک سبک ادبی است و قرار است، " مکتب ایرانی" مشائی با چارواداریسم انقلابی اوس محمود ترکیب شده و خشتک اجانب را دچار شکاف تاریخی کند، متن سخنرانی آیت الله خمینی در بهشت زهرا در سال 1357 با بازنویسی اوس محمود، منتشر شد. قرار است کل ادبیات انقلاب اسلامی توسط وی با واژه های جدید بازنویسی و تجدید وضو شود.
( 12 بهمن 1389، انبوه اتوبوس و تعدادی از مردم در بهشت زهرا موج می زنند، مشائی و هیات دولت و گروهی از نمایندگان مجلس در جایگاه ایستاده و اوس محمود را دوره کرده اند، روح اصغر قاتل و حسین رمضون یخی به عنوان اجداد طاهرین اوس محمود، دارند بالای سر جمعیت بال بال می زنند. در وسط سخنرانی تعدادی از برادران لباس شخصی(اراذل و اوباش سابق)، در حالی که روی بازوهایشان خالکوبی کرده اند " به یاد کهریزک" هرجا هیجانزده می شوند، قمه های شان را در آسمان تکان می دهند و فریاد " حیدر حیدر" می کشند. اوس محمود چشمان جذابش را به ملت دوخته و سخنرانی را آغاز می کند.)
آیت‌الله خمینی در بهشت زهرا: " ما در این مدت مصیبت‌ها دیده‌ایم. مصیبت‌های بسیار بزرگ... مصیبت‌های زن‌های جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده... خب، ما حساب بکنیم که این مصیبت‌ها برای چه به این ملت وارد شد؟ مگر این ملت چه می‌گفت و چه می‌گوید که از آن وقتی که صدای ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه این‌ها ادامه دارد؟"
ترجمه اوس محمود: " در این مدت دهن مان آسفالت شد. خیلی از برادران و خواهران ما خواهرشان به فنا رفت. حالا برای چه این رژیم خائن زد دهان این ملت را سرویس کرد؟ مگر این ملت چه زری می زد؟ مگر چه نطقی کرده بودیم و چه زارت و زورتی کردیم که این حکومت شیکم مان را جر داد و اموال ملت را بالا کشید؟"
آیت‌الله خمینی در بهشت زهرا: " ملت ما یک مطلبش این بود که این سلطنت پهلوی از اول که پایه‌گذاری شد، بر خلاف قوانین بود... مجلس موسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالتی نداشت. به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می‌کند؟... ما فرض می‌کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تأسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تأسیس کردند و این اسباب این می‌شود که بر فرض این‌که این امر باطل صحیح باشد، بر این جمعیتی که الآن بیشترشان، بلکه الا بعض قلیلی از آن‌ها ادراک آن‌وقت را نکرده‌اند. چه حقی داشتند ملت در آن‌زمان سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؟ هر کس سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمد‌رضا سلطنت قانونی نیست."
ترجمه احمدی نژاد: " ملت ما چی می گه؟ می گه داداش! این سلطنت پهلوی از همون اول که روی خشت افتاد، بر خلاف قوانین بود... مجلس موسسان که تأسیس شد، با قمه و پنجه بوسک تأسیس شد. ملت را به هیچ چیزشان حساب نکردند.... به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این، حالا هر خری بودند، حق دارند سرنوشت ملت بعد را معین کند؟... اصلا آقا شما درست می گی، این سلطنت پهلوی، اولش که تأسیس شد به اختیار مردم بود، بر فرض محال شما راست می گی، ولی حالا که این ملت با این همه اتوبوس و ساندیس اومده، دیگه زرت و پرت المه. اصلا می خوام بیبینم به چه حقی ملت در آن‌زمان سرنوشت ما را در این زمان باید تعیین کنه؟ اصلا اون ممه رو لولو برد. من در اینجا اعلام می کنم، ممه محمدرضا را لولوی اسلام برد و دیگه با جراحی پلاستیک هم درست نمی شه. سندش هم موجوده، مدرک هم داریم به چه کلفتی."
آیت‌الله خمینی در بهشت زهرا: " ما می‌گوییم که شما غیر قانونی هستید، باید بروید. ما اعلام می‌کنیم که الآن دولتی که به اسم دولت قانونی خودش را معرفی می‌کند، حتی خودش قبول ندارد که قانونی است. این مجلس غیر قانونی است. از خود وکلا بپرسید: آیا شما را ملت تعیین کرده است؟ هر کدام که ادعا کردند که ملت تعیین کرده است، ما دستشان را می‌دهیم دست یک نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابیش، از مردم سوال می‌کنیم که این آقا آیا وکیل شماست؟ شما او را تعیین کرده‌اید؟ حتماً بدانید که جواب آن‌ها منفی است. بنا‌بر‌این آیا یک ملتی که فریاد می‌کند که ما این دولت‌مان، این شاه‌مان، این مجلس‌مان بر خلاف قوانین است و حق شرعی و حق قانونی و حق بشری ما این است که سرنوشت‌مان دست خودمان باشد."
ترجمه احمدی نژاد: " ما می‌گیم که شما اساس نداری زر می زنی ، برو دیگه، باید گورتون رو گم کنید. دولتش که هررری، باهاس بره، این مجلس هم غیر قانونی است. از همین آقایونای وکلا بپرسید: آیا شما وکیل ملتی؟ بگو آره تا دهنتو جر بدم. تو فلان ملت هم نیستی، چه برسه به وکیل. من همین الآن از این ملت می پرسم از دست این رژیم کی خسته است؟ تکبیر بگو داداش.( تکبیر حضار) بیا، من می گم ممه رو لولو برد، همینه! کل این دولت و این شاه و این مجلس مالیده، باید برن اون جاشون رو بزنن به دیوار. اگر هم خیلی می سوزه، بزن تو آب خنک، خاموش بشن. این ها واسه ما یک قبرستان شهید درست کردند. واسه چی آخه؟ آخرشم ممد رضا رفت، چار تا خس و خاشاک باقی گذاشت. ما سه سوت می زنیم همه رو، هووووووشت! درشو گل می گیریم. لکن گل ما اسلامی است. همانطور که لولوی ما هم اسلامی است، همانطور که ممه ما هم اسلامی است."  
آیت‌الله خمینی در بهشت زهرا: " مملکت ما را از ناحیه اقتصاد خراب کرد. تمام اقتصاد ما الآن خراب است و از هم ریخته است که اگر چنانچه بخواهیم ما این اقتصاد را به حال اول برگردانیم، سال‌های طولانی با همت همه مردم، نه یک دولت این کار را می‌تواند بکند و نه یک قشر از اقشار مردم این کار را می‌توانند بکنند... تمام نفت ما را به غیر دادند. به آمریکا و غیر از آمریکا دادند.( لاکن آب.) آنی که به آمریکا دادند، عوض چه گرفتند؟ عوض اسلحه برای پایگاه درست کردن برای آمریکا... یعنی اسلحه آورد."
ترجمه احمدی نژاد: " مملکت ما رو از قسمت اقتصاد ضایع کردند. ریدند به تمام اقتصاد ما، حالا باید گوله کنیم ده سال دهن مون  صاف بشه تا اقتصاد رو جمعش کنیم. تمام نفت ما رو اوچ ثانیه کشیدن بالا، دادن به آمریکا، مرده شور اون قیافه تونو ببره آمریکا که حال آدم ازتون به هم می خوره. ( حاجی! یه چیکه آب بده بخورم از گرما هلاک شدم.) نفت ما رو دادن به فاک فنا، عوضش زرت و زرت تانک و توپ آوردن. این توپ رو بکنیم کجامون آخه؟"
آیت‌الله خمینی در بهشت زهرا: " ما می‌گوییم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام این‌ها غیر قانونی است و اگر ادامه به این بدهند، این‌ها مجرمند و ما آن‌ها را محاکمه می‌کنیم. من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن این دولت می‌زنم، من دولت تعیین می‌کنم. من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم. من به واسطه این‌که ملت مرا قبول دارد (‌حضار تکبیر‌) این آقا که خودش هم خودش را قبول ندارد. رفقایش هم قبول ندارند. ملت هم قبولش ندارد. ارتش هم قبولش ندارد. فقط آمریکا از این گروه پشتیبانی کرده و فرستاده به ارتش دستور داده و گفته است که باید از این پشتیبانی کنید. انگلیس هم از این پشتیبانی کرده و گفته است که باید از این پشتیبانی کنید... می‌گوید که در یک مملکت که دو تا دولت نمی‌شود. خوب واضح است این."
ترجمه احمدی نژاد: " ببینید ملت، داداش! آبجی! ما می‌گیم که اون مرتیکه شاه، دولتش، مجلس دوزاری اش، کلهم غیرقانونی اند و باهاس برن بوق بزنن( تکبیر) ما همه شونو محاکمه می کنیم. من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن این دولت می‌زنم، من ننه این دولت رو به عزاش می شونم. من حالا که دارم توی دهن دولت می زنم، توی دهن ملت هم می زنم. من با کمک ساندیس دولت تعیین می کنم. شما رو هیچ کس قبول تون نداره، فقط آمریکا از اینها حمایت می کنه که خودش هم پاش لب گوره، داره زرتش قمصور می شه."  
آیت‌الله خمینی در بهشت زهرا: " یک مملکت دو تا دولت ندارد، لکن دولت غیر قانونی باید برود. تو غیر قانونی هستی، دولتی که ما می‌گوییم، دولتی است که متکی به آرا ملت است، متکی به حکم خداست. تو باید یا خدا را انکار کنی یا ملت را، یا باید سر جایش بنشیند این آدم و ما نخواهیم گذاشت..."
ترجمه احمدی نژاد: " می گه، یک مملکت دو تا دولت ندارد، خب معلومه افلاطون! معلومه دیپلم ردی! ولی دولت غیر قانونی باید بره لای دست ننه اش. شاپور خان! تو غیر قانونی هستی، مائیم که قانونی هستیم، واسه چی؟ چون خدا گفته. تو باید یا بگی خدا نیست، که اون وقت دسته جمعی می ریزیم سرت باهات همبرگر درست می کنیم، یا خفه شو زر نزن. ( کبیر)

https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhOCMH1jO0Xu9rv99uWb0rG4vvVmFS2ifj2IwPOg9Irf3k12LYjC5MNUGfgtiHSRq6ZUN7iDMJgLZCKWN5xOlNUM0-fhrPsUzrLMqiEbmCN8jvm2JMFXq0v2U_O9ll2ixnvav9WUejsCZpl/s320/801075114.jpg 
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

دوستی دارم که ...

یه دوستی دارم که خود خود پاییزه
دوستی که یه اندوه توی نگاه و توی کل وجودشه که منو دیوونه می کنه.
یه دوستی که همین که فکر می کنم هست,هست می کنه منو
یه دوستی که دلم براش تنگ شده
بسیار تنگ

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

خواب

خوابم می آد در بی دلهره ترین آغوش جهان
در آغوش تـــــــــو

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

نوشتن یعنی همون لحظه ی وصف ناپذیر یک لذت

من به نوشته هایم ایمان دارم میپرستمشان
نوشتن برای من فراموش کردنه  حتی یه نوع تخلیه س .وقتی که می نویسم احساس مکینم یه نفر دیگر هستم و وقتی یک نفر دیگر میشم کسی می شم که خودم می خوام
اصلا انگار تمام آرمان ها و آرزوهام  رو از این کلمات طلب می کنم
همه ی حقوق پایمال گشته ام  از زندگی رو درون الفبایی که خودم کشفشون کردم جستجو می کنم..
وقتی مینویسم حس میکنم این باری که رو دوش منه بر دوش نوشته هام رها می کنم
برای من نوشتن یه نوع هم بستریه .... به عبارتی درست همون لحظه ی وصف ناپذیر یک لذته وقتی که با هر حرف هم آغوش میشم و با هر جمله دنیایی را آبستن احساسی برخاسته از درونم می کنم

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

آقای احمدی نژاد مرا ببخش ...

آقای احمدی نژاد!
محمود! مرا ببخش. پنج سال درباره تو اشتباه می کردم و تازه دارم پی می برم که چه اشتباهات عظیمی  کردم. من توبه می کنم. لطفا مرا ببخش. با همان بزرگی و رشادتی که در تو سراغ دارم، مرا ببخش و اجازه بده در رکاب، یا هر جای دیگری که خالی مانده بایستم و آویزان تو باشم. من نفهمیدم تو چه کار بزرگی کردی.

محمود جان! مرا ببخش. من بدون اینکه متوجه شده باشم، یکباره دیدم تو دقیقا همان کارهایی را داری می کنی که من سالها آرزو داشتم یک کسی پیدا شود و بکند. 
من به عنوان یکی از دشمنان قسم خورده اسلام همواره آرزو داشتم روحانیت و مرجعیت و آخوندسالاری و حکومت دینی و تعصبات دینی از بین برود ولی خودم هرگز نتوانستم برای این مقصود کاری بکنم. ولی تو به تنهایی موفق شدی که مراجع را خانه نشین کنی، کاری که رضاشاه نتوانست بکند، تو موفق شدی ریشه روحانیت و آخوندها را تا ده متر زیر زمین بسوزانی تا جایی که هیچ روحانی جرات نکند حرف بزند، و این کاری بود که محمدرضا پهلوی هم جرات نکرده بود، بکند. تو موفق شدی نه تنها تعصبات دینی را از بین ببری، بلکه کاری کردی که کلا مردم اعتقادات دینی شان را از دست بدهند و طبیعتا آدمی که اعتقاد نداشته باشد، تعصب هم ندارد و این کاری بزرگ بود، حتی حسنی مبارک و انورسادات هم نتوانسته بودند چنین کاری بکنند. تو توانستی ریشه دین و شیعه را از بیخ بزنی و کار ما را کم کنی. 

تو، توی باشکوه، توی بزرگ، توی عظیم، تو توانستی کاری بکنی که هیچ مسلمانی و هیچ روحانی جرات نکند از دین خدا دفاع کند، فقط چهار تا روحانی مانده اند مثل آقای خامنه ای و حمید رسائی و سالک و جنتی که همه شان را جمع بزنی دویست نفر هم نمی شوند، و الحمدالله هیچ کدام شان سواد دینی ندارند تا با آن بتوانند دوباره مردم را مسلمان کنند. محمود! تو همان کاری را کردی که مرحوم کسروی همیشه آرزویش را می کرد. تو اصل جنس بودی، نه فقط سناتوری، بلکه جنس درست و حسابی که یک لوله اش برای هزار نیازمند کافی است.
محمود جان! مرا ببخش. من سالها آرزو می کردم ایران از شر این کشورهای اسلامی راحت شود، دوست داشتم ایران به آمریکا و اسرائیل نزدیک شود و در سطح جهان افتخارات بزرگی نصیب ما شود. باور کن بارها تلاش کردم تا به نفع آمریکا و اسرائیل کاری بکنم، یا علیه کشورهای اسلامی فعالیتی بکنم، اما فایده نداشت. اما تو، توی دیپلمات، توی استراتژیست، تو که همه چیز را از روز اول می دانستی، کاری کردی که نه تنها مردم ایران دست از کینه های شان علیه اسرائیل بردارند، بلکه همه آنها در خیابان داد می زدند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران. این تو بودی که موفق شدی راه آمریکا را باز کنی. تا ده سال قبل، اگر خاتمی از بیست کیلومتری اسرائیلی ها رد می شد، تکه بزرگش گوشش بود که احتمالا بعد از آن حادثه دیگر نمی شنید و اگر خاتمی با کسی مثل کلینتون احوالپرسی می کرد، کفن پوشان تمام تهران دودآلود را سفید می کردند، اما تو کاری کردی که از این پس هر رئیس جمهوری اگر هر سال نیویورک نرود، انگار حج واجب انجام نداده باشد. تو کاری کردی که هیچ رئیس جمهور ایرانی جراتش را نداشت. همین مهاجرانی یک بار در زندگی از ” مذاکره مستقیم” حرف زد، تا ده سال هر روز سنگ به شیشه خانه اش می خورد و یا سقف خانه روی سرش خراب می شد، در حالی که تو در همین ماه گذشته حداقل بیست بار به التماس می کنی که من با تو باید مذاکره مستقیم بکنم و همان کفن پوشان برایت تکبیر فرستادند. حالا اگر تو با آمریکا توافق کنی، هم من به آرزوی قلبی همیشگی ام می رسم و هم حزب الله جشن تکلیف خودش را برگزار می کند، بدون اینکه نه جام زهر دستش بگیرد و بیخودی دچار عذاب وجدان شود. تو کاری کردی که تمام کشورهای اسلامی که ما همیشه از آنها متنفر بودیم، با ایران دشمن خونی بشوند و تنها کشور اسلامی که با ما دوست مانده، همان ترکیه ای است که تنها کشور لائیک منطقه است. حالا می توانیم افسانه ایران و ترکیه و اسرائیل را در مقابل کشورهای مسلمان و عرب تصور کنیم.
محمود جان! مرا ببخش. بخاطر اینکه سالها بود که دلم می خواست که نه فقط انقلابیونی که انقلاب کردند و سفارت آمریکای عزیز را اشغال کردند و دانشگاه را تعطیل کردند و هشت سال جنگ راه انداختند، از جلوی چشمم محو شوند، بلکه می خواستم کاری بکنم که همه شان به غلط کردن بیافتند و دیگر هیچ انقلابی نکنند. نه اینکه فکر کنی فقط می خواستم آنها سر جای شان بنشینند، دلم می خواست خودم هم مجازات بشوم. و تو کاری کردی که در همین سال گذشته، همه آنهایی که در سال 57 انقلاب کرده بودند، بروند زندان، همه آنها که سفارت آمریکا را گرفته بودند، بیافتند انفرادی، همه آنها که دانشگاهها را تعطیل کرده بودند، بروند اوین، همه آنها که در جنگ به عنوان سردار و بسیجی شرکت کرده بودند، یا بروند زندان یا حسابی در خیابان کتک بخورند و بفهمند که دیگر چنین غلطی نباید بکنند. محمود جان، نگو که من اینهمه کار برای جنبش دموکراسی ایران کردم و کسی قدر مرا ندانست. نه، اشتباه نکن، ما می فهمیم که تو چه خدمت بزرگی به ما کردی و آرزوهای ما را برآوردی. حالا ممکن است خودت عمدا این کارها را نکرده باشی و اصلا نفهمیده باشی که چه کارهای بزرگی کردی، اصلا مهم نیست. اگر یک دیوانه به آدم یک میلیارد تومان بدهد که از ارزش آن پول کم نمی شود. و تو میلیاردها ثروت و سرمایه تاریخی به ما دادی.
محمود جان عزیز! مرا ببخش. من و دوستانم را ببخش که قدر تو را ندانستیم و در این سالها به تو بدوبیراه گفتیم. ای خاک بر سر ما، الهی جز جیگر بزنیم. تو در تمام این سالها داشتی خودت را فدای این ملت می کردی و همه به تو می گفتند کوتوله دروغگو، ولی تو  دراز راستگو بودی. و ما بودیم که نمی فهمیدیم. مموتی ! در همین پنج سال گذشته من و دوستانم و پسرخاله ها و دختر عموها و کلیه فامیل دور و نزدیک، که تا قبل از ظهور تو برای یک درس خواندن در فرانسه و آمریکا باید همه جای خود و خانواده را جر می دادند تا ده میلیون تومان پول جور کنند و به فرنگ بیایند و دانشمند بشوند، از برکت تو همه شان مجانی به اروپا و آمریکا آمدند و این جماعتی که انگلیسی را در حد ” ایت ایز بلک برد” مثل خودت بلد بودند، حالا فرانسه و آلمانی و هلندی و انگلیسی و اسپانیایی و عربی و ترکی و همه زبانها را مثل بلبل های خارجی حرف می زنند. هر کدام شان حالا دارند جراحی مغز و اعصاب و مهندسی سازه و کامپیوتر و نجوم می خوانند و حتی نقاش ها و فیلمسازها و نویسنده های مان هم دارند در بلاد کفر یاد می گیرند چیزی را که در ایران فکر می کردند بلدند.
محمود جان عزیز! مرا ببخش. حالا می فهمم که در حقیقت این تو بودی که رهبر جنبش سبز بودی، نه میرحسین موسوی که تا بخواهد چیزش را به زبان بیاورد، تو یک ساعت و نیم راجع به ممه و لولو سخنرانی کردی. این تو بودی که ممه را ملی کردی، این تو بودی که به مردم فهماندی هر موجود اهلی و غیراهلی می تواند رئیس جمهور شود و لازم نیست حتما شعورش برسد. این تو بودی که ذخیره ارزی کشور را از بین بردی تا مردم مجبور شوند مثل اروپایی ها و آمریکایی ها مثل بعضی اهلی ها کار کنند و کسی بیخودی از کمک دولت استفاده نکند. این تو بودی که میان مردم اتحاد ایجاد کردی و کاری کردی که هر کسی مواجب بگیر دولت نیست، مخالف حکومت بشود و آدم خیالش راحت بشود که بالاخره کی به کی است. باور کن هیچ چیز دیگر نمی توانست این همه میان مردم اعتماد و اتحاد ایجاد کند و ما باید برایت شعرها بگوئیم، حیف که قدت بلند نیست که شعری در تشبیه قامتت به سرو بگویم، حیف که چشمانت همانند باسن خروس کوچک است و من نمی توانم از تیر چشمان تو شعری بسرایم، حیف، واقعا حیف.
محمود جان عزیز! مرا ببخش. این تویی که کاری کردی هر زنی که تردید داشت حجاب خوب است یا بد، مطمئن شود که نباید حجاب بگذارد. این تو بودی که با استفاده از عزیزدل ملت ایران، یعنی حضرت اسفندیار رحیم مشائی که اسفندیارش نشان از فردوسی و ایرانیگری دارد، رحیم اش نشانه مهربانی اسلامی است، مشاء اش هم نشانه فلسفه عمیق است، حرف هایی بزند مثل همین توصیف ” مکتب ایران” که در حقیقت بیان حرف هر ایرانی است که دلش می خواهد جمهوری اسلامی تون به تون بشود و به خاک سیاه بیافتد. با این مشاور و کلهر ما دیگر هیچ نیازی به کروبی و موسوی نداریم. اگر کلهر از سبزها دفاع کند و مشائی از ایرانیگری دیگر ما نیازی به کروبی و موسوی نداریم. اگر موسوی به جای اینکه چیزش را بگوید همان چیز را توی دهان کلهر بگذارد، مشکل ما حل است.
محمود جان عزیز! حالا دیگر دارد کار به پایان می رسد و امیدوارم این مرحله آخر را هم درست پشی بروی، روی من حساب کن. از کلهر و مشائی دفاع کن و توی دهن این رئیس قوه مجریه و رئیس قوه قضائیه بزن و بدان که آقای خامنه ای هیچ مشکلی با تو ندارد. تو اگر بتوانی با همین حرف هایی که درباره حجاب و مطبوعات می زنی، و کلهر و مشائی با این حرف هایی که درباره آزادی بیان و ایرانیت می زنند، درگیری را جدی بگیری، مجلس را ایکی ثانیه می شود منحل کرد، بعد می ماند رئیس قوه قضائیه که او را هم باید برکنار کنیم. آخرش هم می ماند علی آقا که کار او از همه ساده تر است. علی آقا در این یک سال کسی را برای دفاع از خودش باقی نگذاشته، خیالت راحت باشد، او را هم می توانیم بگذاریم با جنتی و موسوی در موزه ایران باستان تا مردم نگاه شان کنند.
محمود جان! اینها که نوشتم نه طنز است نه شوخی. اینها را جدی بگیر. اصلا مهم نیست می فهمی چکار می کنی یا نه، رضاشاه وقتی کودتا کرد تا سه روز متوجه نبود که کودتا کرده. مهم نیست. برو که خودم دارمت. همین راه را محکم ادامه بده که هم خودت زودتر به نتیجه می رسی و جمهوری اسلامی را نابود می کنی و هم من زودتر می آیم آنجا و با هم می رویم ددر کلی خوش می گذرانیم.
رفیق نادیده ات
ابراهیم نبوی

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1388/8/9/41766_376.jpg
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۱۵, جمعه

حکایت شیرین ممه و لولو

احمدی نژاد: و آن لولو ، این ممه را برد! برد به جایی در دور دست! جزیره ای در غرب افریقا! که انگلیس می نامیدندش

پی نوشت 1: آیا ممه ای پیدا می شود که این لولو را با خود ببرد؟؟
پی نوشت2: سه روز عزای عمومی بخاطر برده شدن ممه توسط لولو
پی نوشت 3: در پی افزایش سرقت ممه توسط لولو سوتین جادوئی ضد سرقت رسید 
پی نوشت 4: نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام کرده اخیرا افرادی تحت عنوان “لولو” به درب منازل مراجعه می‌کنند و مبادرت به بردن ممه می‌کنند که علیرغم هشدارهای داده شده توسط رییس‌جمهور ، همچنان شاهد پدیده ممه‌بردگی در سطح شهر هستیم. 
پی نوشت 5 : نمیشه یه ممه درست و حسابی بدیم دست  این لولو دست از سر مملکت برداره ؟

پی نوشت پایانی: هر وقت که رئیس دولت تحمیلی دهان خودش رو باز میکنه  از دو حالت خارج نیست یا از بیچارگی میخندم یا  از بیچارگی گریه میکنم

http://balva.files.wordpress.com/2010/08/ahmadinejad_viva_la_revolution_tshirt-p235737185190035707qmkd_400.jpg?w=300&h=300
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

۱۳۸۹ مرداد ۱۴, پنجشنبه

هیچ ....

از یه جایی به بعد دیگه هیچ خواستنی توانستن نمیشه / گفتم که بدونی
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

حکومت ابده آل

حکومت ایدآل حکومتیه که هنگام انجام وظایفش کاری کنه که مردم وجودش رو احساس نکنند
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed