صدای پایت را می شنوم
دلم برایت تنگ شده
برای تمام نارنجیت و برای تمام باران هایی که گــَل می کنند خاک های بی سرپناه را
برای بارانی که به دنبالت از راه می رسد
برای تمام گودال هایی که تصویر خیس و بی رنگ را آینه می شوند
برای تمام درختانی که برای آخرین بار بوسه می زنند بر تن خشک برگ ها و نقطه ی پایان می گذارند بر سبزی دیروزشان
دلم برایت تنگ شده پاییز من ، پادشاه فصل ها ، سرخ و زرد و نارنجی من ، فصل مهربانی
بیا تا باز دل ببازم به مهر و آبان و آذرت
بیا که این زاده ی بهار دلش کمی باران می خواهد .
بیا که خورشید بر شبت می تابد و ماه در حسرت تو شمایلت را به دوش می کشد
بیا و باز خلوت دلم را درچشم بر هم زدنی بر باد بده
تا تو بیایی اینجا ستاره ها را نخ میکنم و همه ی شهاب ها را به سویت روانه میکنم
تا تو بیایی اینجا ستاره ها را نخ میکنم و همه ی شهاب ها را به سویت روانه میکنم
پی نوشت :
دلــم برای همه ی دلبستگی هایم تنگ شده ...
